|
و جنگ را در كنارش همچون زخمي در درونش فلك را ميشكافت با غرش نه با نيايش همه جمع زلالند، با خبرند در فصل رويش صبر را ميتوان ديد در تاك ركوعاش ذلت را توان ديد در زير چكمههايش در افق خطر كشيده ازسرخي نگاهش به روز ازل تاب داده دل در سكوتش محبت را نوازش كرده از داستان جنبش حلالي را در هلالي خم كرده چشم جوشش سلامي در انتهاي بودن پير مرد كرنش به روز كارزار چون شير در غرش زمان را خفته ميبيني در حجم طول بيجودش ابري از رحمت بيانتها در كوهسار قنوتش قومي از دود غفلت در گرماي توپ دشمناش برگ ريزي است در جنبش فصل پاييزش راه بودن اين بود گلواژه خستهتر زاشكش جاشوي در بلم در راه نيزار پرتپشش ناقه صلح نگشتيم آب ديديم در فراقش تشنه گشتيم آب نخواستيم در تنگي روزش خلاص گشتيم از باقي تقسيم در تفريقاش عروج كرده از خاكريز تا انتهاي شب در نمازش در شن گرفتار بر ساحل نشته كشتي اميدش افطار در فلق آن صوم بيسحر در روز بيغروبش
امشب کوفه چه خبر است.
فردا ایتام کوفه به کدام درب مینگرند؟ حلقه دری کوبیده نخواهد شد وای از چشم انتظاری! دیشب، آخرین شبی بود که نخلستان های کوفه میهمان نگاه تو بودند. چه بصیر بودی تو و این مردم ندیدند! وای بر دیدگان بی بصیرت. دیشب، آخرین شبی بود که قطرات اشکت بر سینه رازدار چاه فرو می چکید. چه قدر ناشناس بودند کوفیان. وای بر ما که چاه نهانگاه درد دلهایت بود. دیشب، آخرین شبی بود که کوچه پس کوچه های مدینه، صدای گام های نازنینت را میشنفت. چه کودکانی فردا خواهند فهمید این موزیک قدمها از که بود، مردمی که نخواستند بشنوند و خود را بخواب زدند فردا آه خواهند کشید.
نبض ثانیه ها امشب تندتر از همیشه می زند. بغض سنگینی در نگاه خسته آسمان نشسته است. باد، هوهوی غریبانه اش را دوباره از سرگرفته و بی تابانه بر در و دیوار شهر می کوبد.
صدایی نیست؛ جز صدای زمزمه وار لب هایت. تو را امشب نه التماس دستگیره در نه بال بال زدن های مرغکان عاشق کوفه و نه چشم های نگران زینبین و حسنین از رفتن باز نمی دارد، همانطور که دیشب نتوانست جلو قدمهایت را بگیرد؛ چه حسرت انگیز است این وداع ! برای کوفیان و بیشتر برای آیندگان. سحرگاه وداع از راه رسیده است. می روی؛ آن گونه که میگویی برگشتنی در کار نیست.آه از این رفتن و برنگشتن! دیشب رد قدمهای صبورت برای آخرین بار، گونه های سرد و تبدار زمین را نواخت. و امشب رفتند جانسوز میشود و ردی در تاریخ برجای خواهد گذاشت. چه داغ است این وداع چه عمیق است این شکاف! دیشب نگاهت با در و دیوار شهر خفته وداع می کند. امشب شهر از تو! نخلستان ها از دور تو را فریاد می کنند. چاه، آشفته و سراسیمه سرود مویه سر می دهد. تو چشم می دوزی به معراج سبزت و لبخند می زنی. وجود تو، در هاله ای از نور گم شده است. آفتاب پیشانی ات، در کسوفی نا به هنگام، فرو رفته است. تمام پنجره های اشراق به سویت گشوده می شود. تمام سلولهایت فریاد می زنند: "فزت و رب الکعبه" صدایی که در تاریخ موج میزد و پیش میرود. در زمان میپیچد و رهیافت میخواهد و مییابد. و سلمان میداند که این موج به هم وطنانش خواهد رسید و آنها پرچم او را بر دوش خواهند کشید. و سلمان رو سفیدتر از همیشه در کنار مولایش با غرور پلک میزد و لبخند سرور. .... و اما کوفه همچنان خفته است و شکاف تاریخ هم او را بیدار نکرده و انگار نمیخواهد باز هم بیدار شود. و رگی از او گم شده است. انگار غیرت از شهر پرواز نموده! آه از اینهمه بیخبری! و...... و از همه پشیمانتر از وقتی سر فرزندت را بر نیزه میکند و هیچ نمیبیند جز پشیمانی. "فزت و رب الکعبه" چگونه میگویی! چه میگویی! به که میگویی! کی میگویی! ................. میشنویم میدانیم چه میگویی شنواترمان فرما! خودت بیادمان انداز! زمان ندارد کلامات وجوت پر از بیان است.
مَثل آنان (منافقان)، مَثل آن كسى است كه آتشى افروخته، پس چون آتش اطراف خود را روشن ساخت، خداوند روشنايى و نورشان را ببرد و آنان را در تاريكىهايى كه (هيچ) نمىبينند، رهايشان كند. (توضیح) عاقبت و آيندهى منافق یا منافقین، تاريك است. «فى ظلمات» بقره-١٧ این مرتبه سوم است که از تصمیمات به موقع دولت و قدرت نمایی ملت ایران در برابر آمریکا و اسرائیل و انگلیس یا اروپا و بطور کل غرب همان جهان استکبار حظ میبریم.
اروپا و غرب تا کی میخواهد درک کند که ایران ، ایران دوران قاجار و پهلوی نیست یا اینکه ملت ایران انقلاب کرده و میخواهد عدالت را جهانی کندمن نمیدانم. ولی دویست سال باج خواهی از یک کشور به این راحتی از اذهانشان پاک نخواهد شد و برای ما هم همینطور هرچند که پیام ما روشن و واضح باشد ولی گاهی خودمان هم باورمان نیست( البته بعضی....)! آنها همان روش قبلی خود را میآزمایند که شاید بشود ولی نمیفهمند که آزموده را آزمودن خطاست چه میشود کرد دچار سردرگمی شدهاند بالاخره خواهند فهمید که نمیشود!؟
غنی سازی 3.5 را نمیپذیرفتند بیحیایی تا کجا توقف غنیسازی حالا ما میلههای 5 درصدی سوخت را میسازیم آنها ما را میخواستند از کیک زرد محروم کنند وقتی گفتیم این سوخت 5 درصد گفتند ایران نمیتواند بعد چند روز که این گفتههایشان را فقط خودشان باورشان میشد تغییر کرد سپس هیاهو کردند که ایران نباید اینکار را بکند. گفتند سوخت 20 درصد را برای راکتور رادیو دارو به شما نمیدهیم دستور ساخت آن صادر شد صدایشان درآمد که نمیتوانند بعد هیاهو که نباید..... این داستان تکراری است. نمیتوانند..... نباید...... این چند هفته که قرار بود نیروگاه بوشهر سوختگذاری شود بلندگوها صدا کردند که میزنیم بمبباران میکنیم ولی ایران سوخت گذاری را انجام داد و آنها دیدند که با تهدید نمیتوان ایران را مانع شد باز نمیدانم فهمیدند یا نه؟! همراه این سوختگذاری شناورهای موشک انداز هم افتتاح شد که یعنی توان سرنگونی ناوهای سرکش شما را خواهیم داد. همراه آن موشک قیام نیز سربرکشد و غرش آنرا ما نشنیدیم ولی غرب خوب فهمید یعنی قلب اروپا در امان نیست اگر بخواهد تعرض کند. همه گزینهها روی میز است!!! بقولی این تنها سخنی است که فقط گفته میشود ولی هیچ شنوندهای دیگر باور نمیکند. مگر راه افتادن خط تولید یک موشک بسیار دقیق و بومی شده یک سخنی است که به قد و قواره ایرانی بیآید بله اما این ایران است که تحریم و .... روی آن اثر ندارد که هیچ دیگر خوباوری ما به حد لازم رسیده وباعث شده که دیگر افراد جامعه خودباوری را باور کنند. غرب از این موشک و شناور و غنی سازی و.... واهمه ندارد!!! از این باور به وحشت افتاده است و حالا این ایران قابل برگشت نیست که هیچ این باور به دیگر کشورها نیز منتقل شده است. بزودی این دولتهای دست نشانده آنها در منطقه و جهان نیز به زیر کشیده خواهند شد این را باور کنید. دیگر دولتی چون سعودی نمیتواند در جنگ 33 روزه سوخت حنگندهای اسرائیل را تامین کند. آنروز کشور عربستان با حکومتی باورمند و بهرمند از خرد جوانان عرب اداره خواهد شد نه یک مشت شاه وابسته و خوشگذران. دیگر مصر در جنگ 22 روزه نمیتواند گذرگاه رفح را مسدود کند و در برابر برادران عرب خود بایستد که مصری او را نابود میکند. گردن آن دولت و دولتمرد قطع خواهد شد. اینرا باور کنید! این رویداد برای جهان استکبار از هر بمب اتمی خطرناکتر است ولی چارهای جز پذیرش آنرا ندارد اینرا هم باور کنید من بارها گفتم قدرتی که ما داریم این بمب اتم در برابر آن هیچ است این باور ما و این بمب اتم آمریکا و اسرائیل چه میتواند بکند. مردم غزه و فلسطین را با بمب اتم نمیشود نابود کرد یا مطیع چون دیگر ایران باورمند را دارند و خود به باور نابود کردن اسرائیل رسیدهاند! اینرا باور کنید. آنروز دولتهای غربی نمیتوانند هرطور که دلشان خواست با کشورها رفتار کنند یکروز فشار بر مستقلین را با گفتار وارونه حقوق بشر و حیوان و داشتن بمب هستهای و غیره مورد هجمه قرار دهند. ما راهی را انتخاب کردهایم که آنقدر وسیع است که هرچه تاوان پس دهیم ارزشش را داشته باشد. ولی اراده ما آنقدر بالا رفته که از توپ و تشر جهان ظلم و هیاهو لذت هم میبریم وقتی میگویند تحریم جز خنده و بلکه پوزخند از ما صادر نمیشود فقط همان مرجوفون هستند که روی شان تیره میشود که بهتر است بشود. بهرحال کسانی که منافع خود را از ملت ایران جدا کردهاند و گوش و چشم به دهان بیگانه بسته و پشت کردهاند به مردم خود خاری نسیبشان باد!آمین! ما منتظر میمانیم و شکی هم نداریم که راهی بسوی پیروزی بر جبهه کفر و استکبار داریم و اراده قوی کردهایم که میگویم تجاوز به هر انسان آزادی در دنیا موقوف تجاور به هر کشور آزادی ممنوع تجاوز به خاک و ملک دیگران ممنوع بر برج غرور نشینی تمام بیاید انسان شوید و مثل انسان با انسانها صبحت کنید.! برای مطالعه لینکهای زیر را ببینید در همين آغاز سخن يك مثال بزنم؛ اگر بخواهيد با يك كارد قطعه گوشتي را ببريد و نبرد چه ميكنيد، حتماً در كند بودن كارد شك ميكنيد؛ و آنرا به سوهان و سنگ حواله ميدهيد، كمي از دم آنرا ميگيريد و تيغه آنرا تيز و صيقل ميدهيد آنگاه اگر وارد بوده باشيد كاردي تيز داريد كه گوشت را ميبرد و تيز است. كشاورزان وقتي بيل نويي را ميخرند معمولاً خيلي تيز نيست به مرور زمان كه با آن كار ميكنند و بيل با خاك و ماسه تماس زيادي پيدا ميكند صيقلي شده و تيز نيز ميگردد؛ چاقو و كارد و اره و ... نيز براي برش دادن نياز به صيقل دارد، اما صاف و صيقل دادن اين همه دو نكته همراه دارد؛ اول: جسم خود صيقل پذير باشد يعني اينقدر استحكام داشته باشد كه بشود صيقل داد و صيقل آن كار كرد داشته باشد، دوم: براي صيقل بايد به يك جسم سختتر و محكمتر از خود كشيده و اصطكاك داده شود جسم دوم آج و برجستگي دارد. در آهن و فولاد اين خاصيت است كه داراي استحكام بوده و وقتي صيقل داده ميشود ميتوان براي بريدن و صاف كردن بكار برد خود در اين ميان نابود و خرد نميشود، كارد و چاقو و بيل و كلنگ و از آن ساخته ميشود. انسان و بدن و روح نيز چنين است البته چون مثال نزديكي نداشتم يك مثال دور زدم و لابد فهم را آسانتر ميكند. اگر بدن انسان صيقل نخورد يعني با سختي اصطكاك داده نشود يك تن لش است كه در برابر سختيهاي روزگار زود خورد و خمير ميشود و براي آن كاركردي و اطميناني وجود ندارد، معمولاً انسانهاي چالاك مورد تشويق و ترغيب و احترام هستند نه شل و فشل! شايد بعضي صيقلها راه ديگري ميگشايند مثلاً صيقل دادن شيشه آنرا براق و شفاف ميكند و كدورتها را از بين ميبرد كدري يك عيب است و شفافيت و براقي يك حسن. قلب شفاف كه داراي كدورت نيست يك حسن و امتياز محسوب ميشود و برعكس قلبهاي مكدر و ضمخت يك عار مثل شيشه كدر و تار كه ديد را كم ميكند. دريچههاي دل با جسم بهم وصل هستند؛ اين همه كه شمردم شايد همه بدانيد و من هم قصد گفتن چيزي كه شما نميدانيد نيستم همانطور كه ميدانيم دانستهها هم بايد گفته شود در تذكر نفعي است كه بزرگان اينقدر سفارش به آن كردهاند وگر نه دانستهها زيادند و همه ميدانيم چرا عمل نميكنيم؟ اين تذكرها شايد ما را وادار به عمل كند پس وقتي تذكر چنين خاصيتي دارد ما همانقدر كه به دانستن اهميت ميدهيم بايد به تذكر نيز اهميت و ارزش قائل باشيم. اما بدن و تن و جان كه بهم وابستگي شديد دارند چگونه صيقل مييابند آيا راهي براي صيقل آنها وجود دارد؟ بله همانطور كه ميدانيد و باز يك تذكر است، زوره يك راه صيقل جسم و جان و دل است كه جسم را تيز و برنده و قلب ها را شفاف و بينا ميكند روزه سوهاني است كه از يكطرف جسم را ميسايد و زنگارها را ميبرد و در طرف ديگر قلب را شفاف ميكند. اصطكاكي كه ايجاد ميكند خواص بسيار دارد هم برندگي ايجاد ميكند و مقاومت ميبخشد جسم انسان بخصوص شكم يك خاصيت نادر دارد، با سختي و كم خوري نه اينكه برايش بدي بوجود نمي آورد كه برعكس باعث فعاليت درست آن شده و از كوچكترين ذره بيشترين فايده را ميبرد و از همه مهمتر با كوچكتر شدن خود تناسب را بوجود ميآورد وقتي بي حد و حصر ميخوريم و مينوشيم يك لذت آني نصيب ميشود ولي وقتي كم و كمتر ميخوريم و مينوشيم لذت دايمي بوجود ميآوريم و اين به تمرين نياز دارد. خوردن و آشاميدن هنر نيست بلكه كم و درست خوردن و نوشيدن يك هنر است. و روزه سعي دارد اين را به ما نشان دهد و هديه دهد. روزه صيقل ميدهد و شفاف ميكند بشرطي كه با تمام شدن روزه باز جسم محكم و صيقلي شده را خراب نكيم باز نازش نبريم و به بيراه هدايتش نكنيم،بلكه بگذاريم در غلطك درست حركت كند. سفره دل كه حالا مچ شده و كوجك را به دشت تبديل نكنيم؛ پرخوري را متوقف كنيم! يك ايست! يك ايست درست به خوردن و نوشيدن خودمان بدهيم. روزه در پي اين است كه دل صيقل و شفاف شود؛ ما بايد اين شفافيت را نگهدار باشيم. تا همه چيز را درست ببينيم نه كدر و تار؟ جسم صيقل خورده ما با روزه توان بيشتري پيدا ميكند با كوچكترين سختي از جاده خارج نميشود خود را با كوچكترين بيراه به هلاكت نمياندازد در كوچكترين دست انداز چپ نميشود. روزه همان نياز بدن است به سختي. همانطور كه انسان نياز به خواب و خوراك دارد نياز به فشار و سختي هم دارد. بيايم خود را با روزه تقويت كنيم. صيقل بدهيم و شفاف شويم. بيايم با صوم خودمان را صبور كنيم كه گنجي است بسيار ارزشمند و گوهربار. روزه انواع دارد كه بايد همه آنها را بدست آورد ؛ روزه شكم و چشم و زبان و قلب و .... با روزه خود را سبك كنيم از اغيار و كدورتها و بدعتها و بارهاي اضافي و كدورتهاي دنيوي. فريضه صبر- روزه- كه از آن بايد استعانت جست، تمرين استقامت و هوشياري و چالاكي و تيزپايي در آوردگاه دنيااست. و اگر اول مرتبه آن روزه شكم است، نهايت آن، روزه قلب است چندان كه اميرمؤمنان علي عليه السلام فرمود «روزه قلب بهتر از روزه زبان و روزه زبان بهتر از روزه شكم است». ماه مبارك رمضان، ماه فعال كردن و حساس كردن قلب است و تيز كردن و ژرفا بخشيدن نگاه آدمي به هستي و پس ديوار دنيا، آنجا كه بزرگترين زلزله فعال مي شود و بايد سبكبار بود تا رست و رستگار شد. اگرنه، به فرمايش حضرت زهرا(س) «روزه به چه كار آيد براي روزه داري كه زبان و گوش و چشم و اعضاي خود را مراقبت نكرده باشد»؟ البته روزه شكم بكار آيد اما در حد همان سخن من و وقتي زهراي مرضيه(س) ميگويد چكار آيد آنقدر شفاف شده كه چيزي را كه ما ميگويم در برابر چيزي را كه او ميبيند مثل هيچ است. من كنار كوه كوه را بزرگ بينم اما سفينه نشين در مدار كوهها را رشته ميبيند و كوه را هيچ؟ بسمه تعالی محمد آباد خواجه روستایی است در جنوب شرق انار با فاصله ۴کیلومتر در جاده امین شهر که بعد از سیل سال ٦٥ تقریباً خالی از سکنه شده و امروز چند خانوار افغانی در آنجا ساکن هستند در اين كتاب به اين روستا فقط محمدآباد نوشته شده ولي امروز در انار تعداد زيادي محمد آباد وجود دارد كه با القاب شناخته ميشوند مثل كهنه،انقلاب يا پايين وخواجه(خواجا).... . دارای مدرسه که بدون استفاده گردیده است مدتی بعنوان مدرسه استثنایی ایمان بوده سپس هم مدتی کمپ ترک مورد استفاده قرار گرفت. این متن از کتابی است از: وزارت دفاع ملی سازمان جغرافیائی کشور اداره جغرافیائی بنام: فرهنگ جغرافیائی آبادیهای کشور جمهوری اسلامی ایران انار جلد94- چاپ یکم برگ NH-40-5سال 1358(در داخل جلد 1357) البته قابل ذکر است که آنچه بعنوان تعداد جمعیت و... که در این کتاب آمده و آنطور که در مقدمه این کتاب آمده مربوط به گروهی پژوهشگر است که در سال 1353 در فارس سرگرم کار شده و نتیجه کار آنها 138 جلد شده که طبق یک نقشه راهنما(شکل در پستهای قبل آمده است) میباشد که هیچ مبنای اهمیتی قابل ذکری برای نقاط نیست بدین جهت این مجلد هم که بنام انار ثبت است فقط میتوان مرکزیت نقطه را مشخص کند نه اهمیت جمعیتی دارد نه اهمیت تقسیمات کشوری. برای پیدا کردن هر نقطه یا شهر و آبادی ما ماید در نقشه محل آنرا و سپس براساس حروف الفبا آنرا میتوانیم پیدا کنیم. لذا این مجلد کتاب شهر شهربابک و روستاهایی از رفسنجان و ... را در بر گرفته است. دیگر نقاط جغرافیایی از قبیل دشت و رود و کوه و.... در همان روستاهایی که کنار آن است توضیح داده شده است.(در مورد محمد آباد بدون هیچ دخل و تصرفی از این کتاب در صفحه ٧٣الی ٧٣ چنین بیان شده است). حتی با اینکه رسمالخط کتاب به من نمیخورد و ... برای امانت با سختی سعی کردم عین نوشته در آید( با این حال پرانتز سبز از من است) مثل چسباندن حروف و غیره در آینده من در نوشته جدید توضیحات و اشتباهات این متن را میآورم و علل آنرا بررسی میکنم امیدوارم که فرصت اجازه دهد. اما محمد آباد در این کتاب: محمد آباد MOHAMMADABAD ده از دهستان انار، بخش حومه، شهرستان رفسنجان، استان کرمان طج(طول جغرافیایی) َ19 55ْ، عج(عرض جغرافیایی) 51َ 30ْ، ارتفاع م(ارتفاع متوسط)1405متر.کویری، گرم خشک در 5 ک م(کیلومتری) جنوب خاوري انار . جمعیت: 15 خانوار سرشماری۲۵۲۵(۱۳۴۵ه.ش)70تن، از طائفه خواجه و جديد. زبان: فارسی دین:اسلام؛ شیعه کار و پیشه:کشاورزی،دامداري و فرشبافی،فرشها با طرح کاشان و اصفهان. کشت:آبی؛ آب از كاريز. فرآوردهها: گندم،جو،پنبه،یونجه ،ترهبار و پسته. رستینیها: پوشش گیاهی برای چرای دام،درختان اسنكبيل. مردم این آبادي از دبستان وشرکت تعاونی روستایی اناربهره ميگيرند. |
|
|||